|
«كوچه هاي بن بست»
صددفعه بهت گفته بودم توي هيچ كوچه بن بستي نرو . گوش نكردي . ايستادم سر كوچه نيامدي ،يعني چه؟ يعني گم شدي؟ رفتم تو كوچه همه درهاي بسته خانه ها را زدم هر كسي چيزي گفت پيدات نكردم راست راستي گم شده بودي . مگه ميشه من هميشه از كوچه هاي بن بست بدم ميومد بهت كه گفته بودم دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به يك نارنجستان و تو را ببينم كه داري نارنج مي چيني و مي ريزي تو سبد .دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به صحرايي پر از شقايق و تو رو ببينم كه داري شقايق مي چيني و مي ريزي تو دامنت. دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به گورستاني كه ببينم تو روي گور من نشسته اي و گريه مي كني . اما الان؟؟؟ اقلا بخوان.... كوچه هاي بن بست زياد هستند سال ها طول مي كشد تا همه را بگردم آوازي بخوان همان ترانه قديمي را كه دوست داري «آمد نو بهار طي شد هجر يار....» صدايت را كه بشنوم پيدايت خواهم كرد تمام كوچه هاي بن بست را گشتم تمام درها را بو كشيدم شايد عطر تو را استشمام كنم هيچي نبود پس عطرت كجا پخش شده ؟توي كدوم كوچه؟؟من كه گفته بودم كوچه هاي بن بست يعني كوچه هاي تعطيل . حالا برايم بخوان تا بفهمم كجا هستي؟ تا بفهمم كه گم نشدي اگه گم شده باشي چه؟ خودت كه ميدوني براي هميشه دربدر تو خواهم شد اين را مي خواهي؟؟؟؟؟
|