تبليغاتX
گفتار صادقانه


گفتار صادقانه

درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
دامادی پسر احمدی نژاد
سلام به همه دوستان گل خودم . چه خبرا ؟ ما نیستیم خوش میگذره ؟؟؟ اررررره ؟

یه مطلب باحال دیدم دلم نیومد در مردش چیزی ننویسم . دامادی پسر رییس جمهورو می گم بابا ~!
با دختر کسی ...!!  جناب گردش و ... اقای مشایی . دیگه فامیل شدند چه طوری با هم به قول ما امروزیا دوست شدند و بماند اینم یه رسم عاشقی دیگه

باحال اینجاست که فوق العاده ساده و بدون هیچ گونه تجملات . حتی شام هم ندادند تازه با حال تر اینکه خانومها تو یه خونه بودند و اقایون منزل پدر اقای مشایی جدا . حالا چرا اینگونه نمی دونم شایدم یه جور تواضع جلوی چشم دیگران بوده یا ... !!
به هر حال انجوری عکس هاشم می زارم ببینید :

دامادی پسر رییس جمهور ایران

 مجلس زنانه در منزل آقاي مشايي و مجلس مردانه در منزل صاحبخانه آقاي مشايي كه پدر شهيد و شغل وي نيز بنايي مي‌باشد، برگزار شد.

 
تعداد ميهمانان مرد 20 نفر و ميهمانان زن 25 نفر بودند و خطبه عقد را حاج آقا ثمري خواند. مهريه نيز 14 سكه بهار آزادي به نيت 14 معصوم(ع). 
 
در ايام عيد مراسم خواستگاري نيز در عين سادگي برگزار شد. احمدي نژاد در اين مراسم به ديدار صاحب خانه آقاي مشايي كه پدر شهيد هستند، رفت. قبل از برگزاري مراسم ازدواج نيز آقاي احمدي نژاد اظهار داشت كه اگر ايشان اجازه بدهند، مراسم مردانه در منزل اين شهيد بزرگوار برگزار شود، كه اين امر محقق شد. 
   
مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذيرايي با ميوه و شيريني بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت احمدي نژاد برگزار شد. از شام هم خبري نبود؛ "به همين سادگي". ببینید :
ای کاش به جای این جور کارها جلوی دوربین خبرنگاران به فکر مردم بودند و به دور از لنز دوربین عکاس
 
امین  




[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 19:57 | |

سال نو ...
سلام به همه بچه های باحال پیوندی و ایرانی خودم  .

نمی خواستم باز اپ کنم به خاطر مطلب قبلی که واقعا ناراحت کننده بود و تاسف بار و تکون دهنده . دوست نداشتم این عید رو بیام براش صحبت کنم اما خوب ... اومدم !

بیاین همه سعی کنیم این سال که گذشت واسه سال بعد خودمون باشیم نه کسی دیگه دل هامون رو مثل خونمون تکون بدیم و از کینه و ناراحتی پاکش کنیم دور بریزیم بیرونش کنیم چه می دونم اما مثل پارسال نباشیم هرگز .

سعی کنیم بیشتر عاشق باشیم بیشتر مهربون باشیم بیشتر همدیگرو دوست داشته باشیم بیشتر با هم باشیم و و و ....

از همتون می خوام منم سر دعای عید فراموش نکنید بچه ها !!!

خیلی دوستتون دارم مراقب خودتون باشید و یادموووووون نره عاشق باشیم صادقانه

نوروز بر همگی مبارک .

محمد





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 0:21 | |

متاسفم فقط همین !!

باورکردنی نیست :22 دانشجوی مشهد زنده زنده در آتش سوختند!

 

باورکردنش سخت است ! ۲۲دانشجوی مشهدی زنده زنده در آتش سوختند!
متن خبر:

ساعت 22 و 35 دقيقه شنبه شب در كيلومتر 35 محور انديمشك - خرم آباد يك دستگاه اتوبوس بنز مسافربري به شماره 451ع 37 ايران 12 كه حامل كاروان راهيان نور از دانشگاه خيام مشهد مقدس بود در حين بازگشت از خوزستان به سمت لرستان با يك تريلي تانكر سوخت حامل بنزن برخورد كرده كه در پي اين حادثه 22 تن در آتش سوخته و جان باختند و 7 تن ديگر مجروح شدند.

حال فقط یک جمله میتوانم بگویم ! کسانی که فقط در فکر تبلیغ ارزشها هستند و جوانان مردم را به بازدید از جبهه ها میفرستند ، چگونه پاسخگوی خون این ۲۲دانشجو هستند؟ درآستانه تحویل سال نو تمام مشهد در عزا و ماتم هستند ! ۲۲ خاندان و یک دانشگاه در حسرت از دست دادن عزیزانشان هستند! کاش به غیر از کمیت به کیفیت هم توجه می کردند!

متاسفم فقط همین !!!





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 0:40 | |

چشم چشم دو ابرو

چشم، چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟
نگاه خیس تو کو؟
گوش، گوش دو تا گوش
دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو رو فراموش
چوب، چوب یه گردن
جائی نری تو بی من
دق می کنم، می میرم
اگه تو دور شی از من
دست، دست دو تا پا
یاد تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا...؟

چشم چشم دو ابرو، دو ابروي کموني
چشم چشم دو ابرو، دو چشم آسموني
چشم چشم دو ابرو، چشماي خيس هر شب
من تو يه فرياد، اسم تو عمري بر لب

دست دست دو تا دست، دو دست عاشقانه
دو دست پاک و پر مهر، دو حس صادقانه
پا پا دو تا پا، دو پاي سخت همراه
همراهي قرص و محکم حتي تا خونه ما

قلب قلب دو تا قلب، دو قلب قفل در هم
دو قلب مست عاشق، عشقي فرا از عالم
جسم جسم دو تا جسم، دو جسم اما با يه روح
يه روح آسموني بلند چو قله کوه

عشق، عشق چه زيباست، الهي جون بگيره
هر کسي سد عشق شد دعا کنيم بميره





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 15:24 | |

«كوچه هاي بن بست»

صددفعه بهت گفته بودم توي هيچ كوچه
بن بستي نرو . گوش نكردي . ايستادم سر كوچه نيامدي ،يعني چه؟ يعني گم شدي؟
رفتم تو كوچه همه درهاي بسته خانه ها را زدم هر كسي چيزي گفت پيدات نكردم راست راستي گم شده بودي . مگه ميشه
من هميشه از كوچه هاي بن بست بدم ميومد بهت كه گفته بودم دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به يك نارنجستان و تو را ببينم كه داري نارنج مي چيني و مي ريزي تو سبد .دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به صحرايي پر از شقايق و تو رو ببينم كه داري شقايق مي چيني و مي ريزي تو دامنت. دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به گورستاني كه ببينم تو روي گور من نشسته اي و گريه مي كني . اما الان؟؟؟
اقلا بخوان.... كوچه هاي بن بست زياد هستند سال ها طول مي كشد تا همه را بگردم آوازي بخوان همان ترانه قديمي را كه دوست داري
«آمد نو بهار طي شد هجر يار....»
صدايت را كه بشنوم پيدايت خواهم كرد تمام كوچه هاي بن بست را گشتم تمام درها را
بو كشيدم شايد عطر تو را استشمام كنم هيچي نبود پس عطرت كجا پخش شده ؟توي كدوم كوچه؟؟من كه گفته بودم كوچه هاي
بن بست يعني كوچه هاي تعطيل . حالا برايم بخوان تا بفهمم كجا هستي؟ تا بفهمم كه گم نشدي اگه گم شده باشي چه؟
خودت كه ميدوني براي هميشه دربدر تو خواهم شد اين را مي خواهي؟؟؟؟؟

 





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 17:27 | |

عشق ...
عشق برای تمام عمر است کمتر شده ببینم کسی از این جمله برای ابراز دوست داشتن و اثبات عشق به معشوق خود استفاده کنه . خیلی وقت بود که در مورد عشق چیزی ننوشته بودم و دوستان نیک من هم کمک نکردند .اما چون دیدم از موضوع اصلی یعنی عشق و دوست داشتن دور شدیم و بیشتر به خاطر اوضاع به سیاست رواوردیم تصمیم بر این شد که یه مطلب عمیق در مورد عشق بنویسم .

من خودم خیلی این پست دوست دارم شما هم حتما بخونید :

 

عشق برای تمام عمر است!

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

عشق برای تمام عمر .............. او چه کسی است...!





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 13:8 | |

طنز روزانه ...
سلام بر همه دوستان پاک و خوب من . نبودم نیستم چون نخواستم که باشم . یکم گرفتاری بود که دعا کنید حل بشه .

حالا این مطلب نسبتا طنز (سیاسی . عقیدتی ) رو تقدیم می کنم به همه دوستان گل خودم :

هفت ‌آسمان مجاز فرهنگ و هنر

هفته‌ای که گذشت، همین که گذشته از سرمان هم زیاد است؛ به‌ نوبه‌ی خود گزارش پیروزمندانه‌ی استکبار جهانی را درباره‌ی فعالیت‌های هسته‌ای ایران محکوم و سپس تبریک می‌گوییم. امیدواریم که همیشه امیدوار باشیم.


یکم: مجلس شبیه در مصائب مترو
یک ایستگاه مترو در حوالی محوطه‌ی باستانی تئاتر شهر کشف شد. تعدادی از هنرمندان تئاتر که بی‌خود و بی‌جهت در این محوطه گرد هم آمده بودند، این ایستگاه را کشف کردند و تحویل مقامات دادند. گمانه‌زنی‌های اولیه حاکی‌ست که ایستگاه متروی تئاتر شهر سال‌ها پیش از این بنا احداث شده و سازمان میراث فرهنگی قصد دارد، ساختمان تئاتر شهر را خریداری و تخریب کند تا یونسکو یقه‌اش را نگیرد. گفتنی‌ست شخصی به‌نام ‌«بهرام.ب» قصد رهبری تحرکاتی مشکوک را در این محوطه‌ی باستانی داشت که با همکاری مسؤولان جمع شد.


دوم: گاو بلامانع است
فیلم «گاو» ساخته‌ی داریوش مهرجویی از سیمای جمهوری اسلامی پخش و تکذیب شد؛ در این فیلم، که پس از چند دهه و به همت جمعی از ممیزان گم‌نام سیما رمزگشایی و تفسیر و تعدیل شد، یک فقره مش‌حسن که نماد طبقه‌ی کارگر است، پس از هم‌ذات‌پنداری با گاو خود که نماد سرمایه‌داری‌ست، با وی ائتلاف می‌کند و به نوعی یگانگی پوزیتیویستی می‌رسد که هر چه هست، ربطی به امریکا ندارد. (نقل از وب‌لاگ خاطرات یک ممیز، همین پریروز) قرار است فیلم مبارزاتی تایتانیک هم با رمزگذاری برادر لئوناردو.د.ک به‌عنوان یک مبارز امریکای لاتین، به‌زودی پخش و بررسی شود.


سوم: سه‌شنبه چرا این همه شایعه؟
زنده ماندن سیمین بهبهانی میلیون‌ها ریال خسارت به جامعه‌ی ایرانی وارد کرد. پس از تکذیب فوری شایعه‌ی درگذشت این شاعر ایرانی، انبوهی از پیامک‌ها و پیام‌های تسلیت و خاطره‌های ناگفته‌ی اهالی ادب و فرهنگ و سیاست بلااستفاده ماند؛ سخنگوی یک حزب مشهور نیز از بانوی شعر ایران خواست تا در این شرایط حساس رسما فوت کند، تا زمینه‌ی لازم برای اعلام نام وی به‌عنوان سرلیست انتخاباتی این حزب فراهم شود.


چهارم: جنبش خودجوش برای درک حاتمی‌کیا
تلاش‌ اصحاب رسانه برای تفسیر و ساده‌سازی سریال کانسپچوال «حلقه‌ی سبز» از ابراهیم حاتمی‌کیا، همچنان ادامه دارد. عده‌ای از تشکل‌های ادبی هم برای ترجمه‌ی این سریال تا حد فهم عمومی اعلام آمادگی کرده‌اند.


پنجم: دلبر بماند و دلشدگان را دودر نکرد
با ممنوع شدن کتاب مشکوک گابریل گارسیا مارکز، که در پوشش دلبر سعی در نفوذ آرام و مخملین به فرهنگ ایرانی داشت، بازار سیاه این کتاب رونق گفته است. یک دست‌فروش برجسته در میدان انقلاب، با اعلام این خبر افزود: «ملت این کتاب رو می‌خونن تا بفهمن این بابایی که رفیق فیدل اینقدر دوستش داره، بالاخره چی‌کاره‌س.» وی افزود: «داداش برو صفحه‌ی 47، اصل قصه میاد دستت!». هنوز ملت در این باره موضع مشخصی نگرفته است.


ششم: آیا گلزار هم قبلا خلبان بوده است؟
با انتشار عکس محمدرضا گلزار روی جلد شماره‌ی این هفته‌ی «همشهری جوان»، شایعه‌ی ورود وی به فهرست انتخاباتی یک جریان سیاسی خوش‌تیپ قوت بیشتری گرفت. حیف که این ستون برای اخبار فرهنگی ـ هنری است، وگرنه ما هم عکس‌های اختصاصی‌مان را از گلزار رو می‌کردیم تا خدمت بیشتری به اجتماع، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و غیره‌ی خودمان و ایران کرده باشیم.

موفق باشید .





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 21:29 | |

دامادی پسر شهردار تهران

زیاد سعی شده که وارد بازی سیاست نشم اما خوب دیروز خبر هایی بوده . چه خبری مهمتر از دامادی پسر ارشد شهردار مهترم تهران .

در ضمن این مطلب فقط در حد شنیدن است.لازم به ذکر است که عنوان خبر و مطلب به سمع و نظر ما رسیده است و بس :

از عروسی پسر شهردار چه خبر؟

شنیده های افراد موثق حاکی از آن است که شب گذشته در مراسم عروسی پسر بزرگ محمدباقر قالیباف (شهردار تهران) برخی از مسئولین کشوری اعم از اعضای شورای شهر تهران، نمایندگان مجلس، وزرای سابق، رفقای سابق و فعلی شهردار و نیز طیف های مختلف سیاسی در یکی از هتل های وابسته به شهرداری ـ واقع در بالای یکی از نقاط جنگلی تهران ـ حضور داشته و پذیرایی شام هم بسیار مفصل و در حد ضیافت شام رسمی برگزار شده است. حال آنکه شنیده های دیگر حکایت از آن دارد که مدتی قبل در مراسم عروسی پسر بزرگ سردار محمد کوثری (فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله "ص") هیچ مسئول مملکتی و سیاسی حضور نداشته و در نهایت سادگی در سالنی عادی در منطقه ی جنوب شرقی تهران و با حضور خانواده ها و نیز همرزمان این فرمانده دوران جنگ برگزار شده است.

 

با این اوصاف پیش بینی می گردد قالیباف که همچنان از پشتوانه ی محکمی (از نظر مالی _ ارتباطی) بهره می برد، بازهم خود را کاندیدای ریاست جمهوری نماید و در صورت رای نیاوردن، دوباره منصب مهمی نظیر شهرداری را در اختیار بگیرد و در نهایت، انتخابات سال 1388 بسیار دیدنی خواهد بود. به این صورت که با پایین آمدن سطح ریاست جمهوری پس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و کاندیداتوری باقر قالیباف، شاهد حضور گسترده ی مسئولان رده های میانی و پایینی نظام اعم از وزرا و وکلای سابق، فرماندهان نظامی و انتظامی، چهره های مطرح ورزشی و هنری و سیاسی برای کاندیداتوری دوره ی دهم ریاست جمهوری خواهیم بود. و البته احتمالاً در این میان به جز احمدی نژاد و قالیباف (که دیگر رجل سیاسی هم شده اند!)، هیچکدام به دلیل "رجل سیاسی نبودن" _ مانند مرحوم زواره ای _ مجوز حضور نمی یابند. به هر حال سال 88 باتوجه به لذت ریاست جمهوری زیر زبان احمدی نژادی ها و وسوسه ی قدرت بین سایرین و اینکه چیزی کمتر از احمدی نژاد در خود نمی بینند، بسیار دیدنی خواهد بود!

 

 

 





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 10:18 | |

عمو سبزی فروش...

سلام 

اومدم که بگم این مدت نبودم . اومدم بگم حسش نبود که نبودم . اومدم بگم عیدتون مبارک(اخه نبودم)

اومدم بگم بابا بزارید منم یکم هوا بخورم . اومدم بگم هیچ جایی برای من نزاشتین اونوقت میگین کجا بودی تا حالا الان اومدی دیر اومدی تموم شد . قضیه منم شبیه این مطلب که می خوام بگم شدیم مثل عمو سبزی فروش . نشستن اون بالاها کنارم نمی رن بعدش انتظار دارن همه کار انجام بدیم از بست شغل فعال داریم . بابا برید کنار بزارین منم از یه جایی شروع کنم برید کنارررررررررر .

چه کنم که نکنم بهتره اینو ببینید به نقل از برادر بزرگتر و بزرگوار ما بدست خواهر ما (زن داداشمو میگم حسودا ) بدستم رسید که حیفم اومد نبینید ....

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.»


حالا بگید عمو سبزی فروش ....بله.  سبزی کم فروش....  بله.  من یه شغل میخوام ....   نخیر

شغل خوب میخوام .... نخیر . عمو سبزی فروش .... بله.  شغل خوب داری نخیر ... .   





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 11:57 | |

بیژن ...
م۱.می خوام از همینجا پیوستن داداش گلم محمد زمان ابادی(نویسنده زیر اب ورزش) را به جمع متاهل ها تبریک بگم .  بلاخره گول خورد.

م۲.این بار یه مطلب پیدا کردم که دلم نیومد بقیه هم نبینن اخه می تونه تو زندگی خیلی موثر باشه مخصوصا کمک می کنه که بفهمیم  رمز موفقیت چیه .... !!

مصاحبه با بیژن bijan

بیژن پاکزاد ، یکی از این عرضه کنندگان گران ترین اقلام و سفارشات ، برای پولدارترین ساکنین روی زمین است . او در یک خانواده فوق العاده پولدار درتهران متولد شد. جهت تحصیل به مدرسه پولدارهای سوئیس، یعنی “Le Rosey” رفت و در آنجا با شاهزاده های بزرگ مانند “پرنس ریتر” همکلاسی شد . درحقیقت تعداد زیادی از مشتریانش را بیژن در همان مدرسه سوئیسی شناسایی و شکار کرد. او همانجا دریافت که سلیقه ی آدم های پولدار چگونه است و به چه شکلی می توان نظر آنها را برای خرید و سفارش اجناس به سوی خود جلب کرد.
“بیژن پاکزاد”‌ اکنون درآمد سالانه اش از فروش عطرها و ادکلن های “DNA” بیش از ٣٠٠ میلیون دلار درسال است و صاحب یکی از با شکوه ترین وگران قیمت ترین فروشگاههای نیویورک است که درب این فروشگاه ، فقط به روی مشتریان خاص وبه سفارش آنها باز می شود. بیژن دارای یک هواپیمای جت مخصوصی است . آن دسته از مشتریانی که نمی توانند به فروشگاه او بیایند، او شخصا به نزد ایشان می رود و برای آنها مدل لباس ، تی شرت ، عطر و … طراحی می کند . او یک پول آفرین واقعی است و خیلی از پولدارها و توانگرهای دنیا به داشتن نام او روی عطر خود یا لباس های خویش افتخار می کنند. اجازه دهید تا با بیژن مصاحبه ای داشته باشیم

راز نیرومندی و جوان ماندن من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیرم

- بیژن چه اتفاقی افتاد که تو یکباره تبدیل به یک اسطوره درجهان مد و هنر شدی؟
بیژن : راستش را بخواهید از همان کودکی احساس می کردم فرد مشهوری می شوم . پدرم می خواست من دکتر یا وکیل شوم . رشته تحصیلی ام مهندسی بود که هیچ علاقه ای بدان نداشتم ، همه شوق من به جانب طراحی بود و با علاقه وصف ناپذیری بدان می پرداختم . از سوئیس به آمریکا رفتم و در آنجا در رشته بازاریابی به تحصیل پرداختم و همانجا این فکر در من قوت گرفت که مد اروپا را به آمریکا بکشانم.

- چگونه موفق شدی اعتماد این همه آدم های متفاوت را بسوی خود جلب کنی؟
بیژن : با اهمیت دادن به تک تک مشتریانم . هدف من همیشه شناختن مشتری و توقعات اوبوده است . حتی امروز نیز با اینکه تعداد مشتریان بسیار زیاد شده است من تک تک آنها را می شناسم. به عنوان مثال لباس یک ستاره سینما باید با یک قاضی دادگاه متفاوت باشد، وقتی لباس را برای فردی طراحی می کنم باید بدانم که او درآن لباس چه خواهد کرد. در مورد من جوکی ساخته اند با این مضمون” افراد مانند وودی آلن داخل فروشگاه می شوند ومانند کری گرانت خارج می شوند”

- درچه سالی اولین نمایشگاه مد را برگزار کردی؟
بیژن : در سال ١٩٧٦ با کمک مالی یکی از هموطنانم نمایشگاهی مجلل ترتیب دادم. نمایشگاه دارای میزهایی از سنگ مرمر کمیاب و لوسترهایی گران قیمت بود و افرادی مانند خوان کارلوس پادشاه اسپانیا شاه اردن و سلطان بروئنی را به خود جلب نمود.

- اولین برخورد کارگزاران تو پس از ورود مشتری چگونه است ؟
بیژن : من از آنها خواسته ام قبل از هر پرسشی ابتدا از او پذیرایی بعمل آورند وسپس با او گفت وگو داشته باشند. از علایق و سوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمایند و از این طریق بتوانند نوع لباس مورد علاقه اش را طراحی کنند، مثلا هنگامی که رونالد ریگان رییس جمهور سابق آمریکا ازمن لباس گرم خواست ، پارچه جین را با آستری ازپوست مینک برایش طراحی کردم البته گاهی هم اگر افراد قادر به حضور درفروشگاه نباشند من به همراه خیاطان خود به نزد آنان می روم.

- پارچه هایت را از کجا تامین می کنی ؟
بیژن : از تولید کننده های معتبر که قبلا آزمایش شده اند . من ابتدا قبل از سفارش لباسی از پارچه مورد نظر را می پوشم تا کیفیت آن را بررسی کنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزینه اصلی را به تولید کننده پرداخت می کنم تا حقوق انحصاری آن کالا را تضمین نماید. این یکی از مشخصه های کار من است و دلیل آنهم اهمیتی است که به کیفیت کالای خود می نهم . شاید در نظر برخی این کارها زیاده روی جلوه کند.

- در مورد عطریات چه توفیقی به دست آورده اید؟
بیژن : سال های زیادی طول کشید تا من عطری را درست کنم که متفاوت باشد، حتی طرح شیشه آن ٨٠٠ بار پیش نویسی شد تا اینکه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمی خواستم. مخصوصا که لباس های من همگی مردانه هستند، از همین روبا زنان بسیاری مصاحبه کردم تا بدانم چه بویی رابرای مرد می پسندند و نهایتا موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بیژن را تولید کنم که جایزه اسکار نیویورک را برای بهترین عطر دریافت کنم. البته بعدها عطر زنانه هم تولید کردم وبه پاس قدردانی از زنانی که همواره حامی من بوده اند به ایشان تقدیم نمودم

-‌ در یک جمله بگو برای پول کارمی کنی یا عشق؟
بیژن : البته عشق به کار; من ازاینکه تولیداتی منحصر به فرد دارم لذت می برم من به کار کردن هفت روز هفته نیاز ندارم ، اما این کار را انجام می دهم چون به کارم عشق می ورزم .

- بیژن ! تو برای آدم های معمولی ، محصول تولید نمی کنی؟ خریداران تو قشر خاصی از جامعه هستند که شاید تعداد آنها در کل دنیا به بیست و پنج هزار نفر هم نرسد.چرا این طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتریان اصلی خود انتخاب کرده ای؟
بیژن : این مساله چندان هم درست نیست . هر چند عطرهای بیژن با لباس های بیژن گران قیمت اند، اما خیلی از انسان های معمولی هم می توانند آن را در مغازه های معتبر کشورشان خریداری کنند. من برای پولدارترین های روی زمین حساب جداگانه ای باز کرده ام ، اما این دلیل نمی شود کسانی را که خیلی پولدار نیستند در نظر نگیرم . بسیاری از بازدید کنندگان فروشگاههای زنجیره ای بیژن ، درنیویورک ودردنیاازطبقه عادی و نسبتا مرفه جامعه هستند.

- موفقیت فوق العاده کنونی خود را نتیجه چه می دانی؟
بیژن:‌ نتیجه مطالعه ، تامل و شکار فرصت های طلایی تخصص و علاقه ی من در علم شیمی است و در سال ١٩٨١ موفق شدم ، جایزه ” lg Nobel” را به خاطر عرضه عطرها و ادکلن های “DNA ” به نام خودم بگیرم . من با عرضه این عطرها و ادکلن های جادویی ، ابتدا برای مردان و بعد برای زنان توانستم معنای عطر واقعی را به مردم بشناسانم و از این راه به ثروتی رویایی دست یابم . درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهای بیژن در سطح جهان ، قریب ٣٠٠ میلیون دلار است ، حال آنکه در آمد حاصل از طراحی لباس، یک دهم آن یعنی سی میلیون دلار درسال است . من به این اصل معتقدم که اگر قرار باشد ” کائنات ” ، ایده ای را به ذهن و دل یک انسان الهام کند، به سراغ انسانی می رود که آمادگی علمی و ذهنی پذیرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصیلی به دنبال عرضه محصولی بی رقیب و گران قیمت می گشتم و عطرها و ادکلن های ” DNA ” همان چیزی است که سال های جوانی ام را در جست وجوی آن سپری ساختم . در حال حاضر موسسه بزرگ تولید عطرهای بیژن را به نام سه فرزندم نموده ام تا آنها از همین الان که زنده ام ، مدیریت و راهبری بزرگترین و ثروتمندترین شرکت عطر سازی دنیا را بیاموزند.

- آیا ثروت پدری درموفقیت شما تاثیری داشته است؟
بیژن : الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم بیشتر از ثروت پدر ، خلاقیت ، نوآوری وخود اتکایی خودم را دراین جایگاه قرارداده است .
به هر حال ثروت پاکزادی ها را خیلیهای دیگر هم داشتند اما پسر هیچکدام از آنها بیژن نشد. اکنون من درموسساتم کارمندان ثروتمندرا استخدام نمی کنم، بلکه شباه روز در جست وجوی افراد خلاق و توانمند هستم . تجربه به من ثابت نموده است که این افراد در کمترین زمان قابل تصور، ثروت ومکنت را به دست خواهند آورد و می تواند شرایط رفتاری و ذهنی لازم ، برای برخورد با پولدارترین های روی زمین را پیدا کنند.

- جدیدترین ایده وخلاقانه ترین محصولی که عرضه کرده ای چیست؟
بیژن : یک ضرب المثل فارسی به خاطر دارم که می گوید: زندگی پیچ وخم زیادی دارد . من هم یک عطر پرپیچ وخم با بهترین و الهام بخش ترین رایحه های عالم ساخته ام به نام “Bijan with a Twist” می توان آن را ” بیژن پرپیچ وخم” ترجمه کرد . طراحی شکل ظاهری شیشه عطر و از همه مهم تر بوی دل انگیز ، هیجان آور و آرام بخش این عطر که می توانم به جرات بگویم معجونی از رایحهای متضاد اما خواستنی است، باعث شده تا من ، ” بیژن پر پیچ و خم ” را از همه ی محصولاتم بیشتر دوست بدارم .
 

- برای ایرانیانی که علاقه مندند، مانند تو در دریای ثروت شنا کنند، چه پیامی داری؟
بیژن : اول باید لیاقت وشایستگی حفظ ، نگهداری و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ایجاد نمایید. پول و به تبع آن خریداران پولدار، وطن وملیت خاصی ندارند. ثروت باعث می شود که آنها به راحتی به امن ترین ، مطمئن ترین و آرام ترین نقطه کره زمین کوچ کنند ، بنابراین اگر به پول بی احترامی کنید، برای آن خط و نشان بکشید ، شرط وشروط برایش تعیین کنید، به پول توهین کنید و آن را در جای نامناسب و برای خرید آشغال خرج کنید، خب طبیعی است که با اینکار بی لیاقتی خود را درحفظ پول ثابت نموده اید و پول وثروت سراغ شما نمی آید! نباید هم بیاید. اصلا چرا باید ثروت سراغ کسی برود که قصد نابودی اش را دارد! کدام پدیده عالم را سراغ دارید چنین باشد که پول دومی اش باشد؟
آدم های پولدار دوست ندارند ، همه ثروتشان را صرف کمک به دیگران کنند. خیلی از آنها مایلند با ثروتی که به دست آورده اند، اززندگی لذت ببرند. آنها می خواهند با ثروت خود بهترین ها را بخرند. بهترین احترام را دریافت کنند . با مودب ترین ، یا تمیزترین و با تیز هوش ترین انسان ها دم خورباشند، خوب طبیعی است اینجا همان جایی است که “بیژن”‌و همه آدم هایی که علاقه مندند مانند او در دریای ثزوت شنا کنند، وارد عمل شوند.
به خاطر دارم روزی یکی از میلیونرهای آفریقایی برای خرید به قصر فروشگاهیی من در نیویورک آمد. او درفضای آرام و دلنشینی که من ، حساب شده در تمام فروشگاه ایجاد کرده ام ، قدم زد و با شوق وصف ناپذیری اجناس داخل فروشگاه رابازدید نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروی پله ها و فرش های نفیس استفراغ کرد . خدمتکاران وکارکنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم کشیدند و خواستند واکنش نشان دهند که با نگاهی سریع به همه آنها گفتم که حق ندارند چنین کنند. وقتی بازدید تمام شد و آن میلیونر با یک خرید ٢٠٠ هزار دلاری ازفروشگاه خارج شد ، از خدمتکاران خواستم راه پله و فرش ها را تمیز کنند. به آنها گفتم که مشتری ، وقتی وارد مغازه می شود، درحقیفت صاحب آن است ، چرا که بالقوه می تواند هر کالایی رابخرد. این حق مشتری است و باید به این حق او احترام گذاشت .

- آیا اززندگی لذت می برید؟
بیژن : چرا نه ؟ اگرلذت نبرم چه کنم ١؟ زندگی من مال خودم است و دوست دارم آن را هر طوری که میخواهم احساس کنم چرا نباید چنین کنم ؟١

- ممکن است یک نمونه از شیوه تبلیغات خود را بیان کنی؟
بیژن : یکی ازآخرین تبلیغات من اینطور آغاز می شود یکی بود یکی نبود ، در سرزمینی دور مرد جوانی زندگی می کرد که به کیفیت عشق می ورزید.

 





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 10:51 | |

مطالب پیشین
دامادی پسر احمدی نژاد
سال نو ...
متاسفم فقط همین !!
چشم چشم دو ابرو

عشق ...
طنز روزانه ...
دامادی پسر شهردار تهران
عمو سبزی فروش...
بیژن ...
رییس جمهور ...
خواص ازدواج برای خانمها و اقایان
زندگی زیباست
دولت نهم دولتی بی کفایت !






کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir